تبليغاتX
لوگوس

لوگوس

بعضی از دوراهی‌ها هستند که می‌شه هر دو راه‌اش رو با هم داشت، مثلاً دوراهی لذات تجرد و تأهل، اگر خیلی هنر داشته باشی می‌تونی با یک پا در این راه و پای دیگه در راه دیگه مسیر رو تا ته طی کنی. اما بعضی دیگه از دوراهی‌ها هستند که شوخی‌بردار نیستند، یعنی طی کردن هم‌زمان‌شان به قیمت جر خوردن‌تان تمام خواهد شد، باید جفت‌پا بری تو یکی از اون راه‌ها و لاجرم بی‌خیال راه دیگه بشی. یکی از اون دوراهی‌های شارپ دوراهی «دین» و «اندیشه‌ی معاصر» است. برا همین چند وقتیه دیگه حتی به کسی توصیه نمی‌کنم بره فلسفه بخونه، مگر این که به جسارت و بی‌کله‌گی‌اش اطمینان داشته باشم.

الغرض، تو هم بشین و این دوراهی‌های شارپ زندگی رو پیدا کن، شاید اون وقت متوجه شدی که مثلاً نمی‌شه هم‌زمان «قرآن» و «آرمان‌های زندگی‌ات» رو با هم داشته باشی.

+  سه شنبه 1387/05/15    حسن  | 

با بالا بردن هزینه­ی انصراف احتمالی، می­توان طوری یک تصمیم رو بر خود تحمیل کرد که انگار این من نیستم که دارم تصمیم می­گیرم.

+  سه شنبه 1387/04/18    حسن  | 

دارم رو مساله­ ی معنا و ترادف فکر می ­کنم، ته ­اش می­ خورم به روابط قدرت! نکنه دارم دچار پارانویا می ­شم؟ :(

+  شنبه 1387/04/15    حسن  | 

با تصاحب تو خنده خواهم زد بر همه­ کسانی که برای نزدیکی به تو هل­ هل ـ یا لااقل دست­ و پا ـ می­ زنند.

+  پنجشنبه 1387/04/13    حسن  | 

زمونه­ی بدی شده، لذت بردن از زندگی به یه هنر ِ دیریاب تبدیل شده. دیگه ابرروایتِ* دین پاسخ­گوی نیازهای زندگی­مون نیست، و البته جای­گزینی هم براش نداریم، اون­قدر هم تنبل ایم که بعیده حالاحالاها بتونیم یه ابرروایتِ جای­گزین بسازیم. پس باید چی­کار کرد؟ مگه چند روز وقت داریم؟ پس زندگی ما چی می­شه؟ اینجا ست که باید گفت در نبود ابرروایاتِ جمعی، هرکس باید روایتِ شخصی خودش رو بسازه. اگر به خاطر بیاریم که فرصت برای لذت بردن از زندگی­مون چقدر کمه، اون­وقت شاید تنبلی از سرمون بپره. اما روایتِ شخصی دیگه چیه؟ البته دقیقاً هم شخصی نیست، شاید دو نفر، سه نفر یا حتی یه گروه باشیم، مهم اینه که چه تنها و چه با یه هم­راه، با هنر یا معنویت (دین شخصی) یا اندیشه یا «عشق» یا هر چیز دیگه­ای برای خودمون یا کلونی خودمون یه روایتِ شخصی بسازیم. امروز زندگی بی­معنای ما نیاز به این روایاتِ شخصی داره تا لااقل قابل تحمل بشه.

راستی من که می­گم هیچ کلونی­ای مثل کلونی عاشقانه با «هم­سرت» لذت­بخش نیست، امتحان که کردی؟

--------------------------------------------------------------------------------

*ابرروایت: گفتمانی فراگیر درباره­ی هستی که به همه­ی زندگی و تاریخ ما معنا می­دهد.

+  دوشنبه 1387/04/10    حسن  | 

گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپايي را دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.

علي لاريجاني: " با نشان دادن « لولو» ي شوراي امنيت، مردم ايران رو به قبله نمي شوند .

  ترجمه نيوزويک:
 
علي لاريجاني گفته است که اگر شوراي امنيت مثل موجوداتي که بچه ها را مي ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوي قبله مسلمانان جهان  دراز نمي کشند.

  ترجمه نشريه اسپانيايي ال پائيس:
 
علي لاريجاني گفت که اگر شوراي امنيت چيز ترسناکي را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم  ايران به سوي عربستان سعودي نمي  خوابند.

  ترجمه نشريه فرانسوي اومانيته:
 
علي لاريجاني گفت که دراز کشيدن  ايرانيان به سوي مرکز اعتقادات مسلمانان بستگي به اين دارد که  آنها از موجودات افسانه اي  بترسند، اين يک داستان ايراني  است.

 

+  یکشنبه 1387/04/09    بیات  | 

عجب کی­یرکگور احمقی بود که می­گفت: ایمان، اساس آن بر ریسک است. قضیه درحای­که درست عکس آن است. با بازی­ای که دین جلوی پای بشر گذاشته، ریسکِ بزرگ درست آنجا ست که الحاد. خطر باید کرد، تا از زندگی پس از مرگ خدا اندکی شاید لذت برد؛ چراکه او بالاخره با صد سال تأخیر اینجا هم درحال جان کندن است.

+  شنبه 1387/04/08    حسن  | 

یکی از آرزوهام اینه که یه سمینار تو دانشگاه بذارم تحت عنوان «در ستایش جهل». ولی این فقط یه برچسبه، هنوز خیلی مونده تا توش رو پر کنم:)

+  شنبه 1387/04/08    حسن  | 

در سوره نحل ميفرمايد : ولقد بعثنا في كل أمة رسولا أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله ومنهم من حقت عليه الضلالة فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين.

اگر تصورمان از طاغوت و الله و رسول و بعثت و هدايت و ضلالت و تكذيب عوض شود آنگاه همين تالس هراكليتوس فيثاغورث افلاطون سقراط و.... كنفسيوس كريشنا زرتشت و.... همه و همه رسولان الهي هستند چون اولا ما به گواهي تاريخ ( كه قضاوت عقلاني در مورد گذشته فقط از طريق آن ممكن است ) كسي غير از اينها را نميشناسيم كه اولا همعصران پيامبران امتهاي خاورميانه (آل نوح  آل ابراهيم و بني اسرائيل و آل عمران) باشند و ثانيا شبيه ترين مردم به نوح و ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و عيسي و محمد و ... باشند (مثلا  در بيداري و تحول مردم نقش داشته باشند).

بعد از محمد نيز گاليله نيوتن كانت نيچه ويتگنشتاين شكسپير تولستوي  و ....رسولان الهي هستند !  و محمد آخرين نبي هست ( خبر از غيب مياورد) اما آخرين رسول نيست. وجه مشترك همه رسولان آن است كه اولازندگي اصيل دارند(اسير طاغوتها نيستند) و ثانيا رسوا كننده باطل هستند(موجب هدايت اند)  

ميگويند نيچه ديوانه شد و و يتگنشتاين همجنس باز و افلاطون به كمونيسم جنسي معتقد شد و ... آيا رسولان الهي شايشسته اين كارها هستند؟

چرا محمد گفت من آخرين نبي هستم؟

 تکمله:

آقا اون دوتا سوال آخر انکاری نیست . واقعا استفهامیه.
البته بنده متوجه هستم که اگر مفهوم پیامبری و رسالت را اینقدر گله گشاد بگیریم از مراد و منظور کاربران آن در فرهنگ خاورمیانه و تلقی رایج از ادیان ابراهیمی خیلی دور میشویم اما در عوض به یک تلقی جهانی تری نزدیک میشویم!
 آیا برای یک صلح جهانی چاره ای جز یک گفتو شنود جهانی هست؟ و برای گفت و شنود جهانی چاره ای جز بازسازی باورها و  واژه ها هست؟

 

+  پنجشنبه 1387/04/06    بیات  | 

بزرگ­ترین فمینیست­ها در به­ترین حالت «انگل» اند. کارشون هم اینه که یا گیر می­دن به نظریات فلسفی و روان­کاوی و غیره، و از توش آموزه­های مردانه رو می­کشن بیرون و داد می­زن «ایهاالناس! ببینید که چطور این مرداهای خبیث با نگاه مردانه، و نه زنانه، به جهان می­نگرند!»؛ و یا این که اگر بخوان خیلی ایجابی بفلسفند، می­گردن و یه دوجین نظریات فلسفی و روانکاوانه و جامعه­شناختی و... (همه مردانه و ازقبل سامان­یافته) رو سرهم­بندی می­کنن و با افزودن مقادیر متنابعی «کس» و «شعر» به نام نظریات فمینیستی به خورد ملت می­دن.

+  پنجشنبه 1387/04/06    حسن  | 

آيا اگر طالس يا هراكليتوس در خاورميانه زندگي مي­كردند، پيامبر نمي­شدند؟ بودا و كنفسيوس چطور؟ چرا افلاطون محمد نشد؟

+  چهارشنبه 1387/04/05    حسن  | 

به یکی گفتن «از کجا می­گی خدا وجود داره؟»، عصاشو قورت داد!

+  سه شنبه 1387/04/04    حسن  | 

از چرک­نویس­های غالباً ماقبل قلمی ـ مدفون در کش­وقوس­های ذهن ـ یک نویسنده هم­راه با اشراف بر ترتیب زمانی آن­ها، خیلی بیش­تر از نوشته­ی اصلی وی، می­توان آموخت.

+  یکشنبه 1387/04/02    حسن  | 

شده­ام مثل «باز» تو فیلم «داستان اسباب­بازی»، وقتی که فهمید آدم­فضایی نیست و فقط یه اسباب­بازیه. ولی خب! خوش­بختانه «باز» خیلی زود با این مسأله کنار اومد.

+  جمعه 1387/03/31    حسن  | 

عشق در خدمت مردانه­گی نیست تا مرد پول ...س نده، بل­که در خدمت زنانه­گی است تا مرد اسیر دست زن بشه.

+  سه شنبه 1387/03/28    حسن  | 

اين­كه بگوييم هيچ ترجمه­اي از قرآن حق مطلب را تمام و كمال ادا نمي­كند، يعني ارتباطِ وثيق و وابستگيِ تقليل­ناپذير «معنا» به «زبان» را پذيرفته­ايم.

+  شنبه 1387/03/25    حسن  | 

كدام يك براي شما باورپذير تر است:

اينكه خدا انسانها را در رتبه هاي مختلف آفريده و افراد رتبه‌های مختلف،حق گذر به رتبه‌های دیگر را ندارند و باید شرایط ویژه‌ای را در رفتار و اعمال خود و رابطه با اعضای رتبه‌های دیگر رعایت کنند.

يا اينكه خدا يك خانواده را به همه انسانها برتري داده و اصلا خلقت ساير انسانها طفيلي وجود آن چند نفر است و هيچ كس حق ندارد در مقابل آن خانواده چون و چرا كند و اگر كسي بخواهد مقرب الهي شود بايد ارادتمند آن خانواده باشد.

آنچه گمان میرود: نظام کاستی قراردادی و ساخته دست بشر است و با اهداف سیاسی جهت بهره گیری از انسانهای فرودست به جامعه تحمیل شده است. اما ولایت اهل بیت امری حقیقی و به خواست و مشیت الهی صورت پذیرفته و انسانهای ولایتمدار نتنها فرو دست نیستند بلکه بواسطه عشق به اهل بیت به سعادت ابدی نائل میشوند!

آنچه عقل میگوید: لا اقل سکوت !

+  یکشنبه 1387/03/19    بیات  | 

خود علم فرمول­های زایا و الگوهای گفتمان­اش را برپایه­ی اعتقاد به نظمی قراردادی تعیین می­کند... فیزیک تصدیق می­کند که این­همانی فقط یک اصل موضوعه نیست، بلکه در چیزها وجود دارد. زیرا این­همانی مطلقی میان دو اتم، وقتی معلوم شود در یک حالت کمّی واحد قرار دارند، وجود دارد. پس آیا این قرارداد است یا واقعیت عینی؟ حقیقت این است که علم، مثل هر گفتمان دیگری، برپایه­ی یک قرارداد منطقی سازمان یافته است، اما نظیر هر گفتمان ایدئولوژیکی محتاج مرجعی واقعی و «عینی» درون روندهای جوهر برای توجیه آن است. اگر اصل این­همانی به هر طریقی «حقیقی» باشد، حتی اگر در سطح بی­نهایت خُرد دو اتم باشد، در این صورت کل بنای قراردادی علم که از آن الهام می­گیرد نیز «حقیقی» است... همین امر برای متافیزیک هم صادق است. علم تبیین­کننده­ی چیزهایی است که قبلاً تعریف و صوری شده­اند و سپس با این تبیین­ها تطبیق می­یابند، و «عینیت» چیزی جز این نیست.

+  شنبه 1387/03/18    حسن  | 

به سحر مي­گم «يه كيلو آهن سنگين­تره يا يه كيلو پنبه؟» جواب مي­ده: پنبه

+  یکشنبه 1387/03/12    حسن  | 

هر کدام از شما را «زباله­دانی» است که آن را «امر مطلق» نام نهند.

+  جمعه 1387/03/10    حسن  |