در سوره نحل ميفرمايد : ولقد بعثنا في كل أمة رسولا أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله ومنهم من حقت عليه الضلالة فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين.
اگر تصورمان از طاغوت و الله و رسول و بعثت و هدايت و ضلالت و تكذيب عوض شود آنگاه همين تالس هراكليتوس فيثاغورث افلاطون سقراط و.... كنفسيوس كريشنا زرتشت و.... همه و همه رسولان الهي هستند چون اولا ما به گواهي تاريخ ( كه قضاوت عقلاني در مورد گذشته فقط از طريق آن ممكن است ) كسي غير از اينها را نميشناسيم كه اولا همعصران پيامبران امتهاي خاورميانه (آل نوح آل ابراهيم و بني اسرائيل و آل عمران) باشند و ثانيا شبيه ترين مردم به نوح و ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و عيسي و محمد و ... باشند (مثلا در بيداري و تحول مردم نقش داشته باشند).
بعد از محمد نيز گاليله نيوتن كانت نيچه ويتگنشتاين شكسپير تولستوي و ....رسولان الهي هستند ! و محمد آخرين نبي هست ( خبر از غيب مياورد) اما آخرين رسول نيست. وجه مشترك همه رسولان آن است كه اولازندگي اصيل دارند(اسير طاغوتها نيستند) و ثانيا رسوا كننده باطل هستند(موجب هدايت اند)
ميگويند نيچه ديوانه شد و و يتگنشتاين همجنس باز و افلاطون به كمونيسم جنسي معتقد شد و ... آيا رسولان الهي شايشسته اين كارها هستند؟
چرا محمد گفت من آخرين نبي هستم؟
تکمله:
آقا اون دوتا سوال آخر انکاری نیست . واقعا استفهامیه.
البته بنده متوجه هستم که اگر مفهوم پیامبری و رسالت را اینقدر گله گشاد بگیریم از مراد و منظور کاربران آن در فرهنگ خاورمیانه و تلقی رایج از ادیان ابراهیمی خیلی دور میشویم اما در عوض به یک تلقی جهانی تری نزدیک میشویم!
آیا برای یک صلح جهانی چاره ای جز یک گفتو شنود جهانی هست؟ و برای گفت و شنود جهانی چاره ای جز بازسازی باورها و واژه ها هست؟