بعضی از
دوراهیها هستند که میشه هر دو راهاش رو با هم داشت، مثلاً دوراهی لذات تجرد و
تأهل، اگر خیلی هنر داشته باشی میتونی با یک پا در این راه و پای دیگه در راه
دیگه مسیر رو تا ته طی کنی. اما بعضی دیگه از دوراهیها هستند که شوخیبردار
نیستند، یعنی طی کردن همزمانشان به قیمت جر خوردنتان تمام خواهد شد، باید جفتپا
بری تو یکی از اون راهها و لاجرم بیخیال راه دیگه بشی. یکی از اون دوراهیهای
شارپ دوراهی «دین» و «اندیشهی معاصر» است. برا همین چند وقتیه دیگه حتی به
کسی توصیه نمیکنم بره فلسفه بخونه، مگر این که به جسارت و بیکلهگیاش اطمینان
داشته باشم.
الغرض،
تو هم بشین و این دوراهیهای شارپ زندگی رو پیدا کن، شاید اون وقت متوجه
شدی که مثلاً نمیشه همزمان «قرآن» و «آرمانهای زندگیات» رو با هم داشته باشی.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت   توسط حسن
|
زمونهی بدی شده، لذت بردن از زندگی به یه هنر ِ دیریاب تبدیل شده. دیگه ابرروایتِ* دین پاسخگوی نیازهای زندگیمون نیست، و البته جایگزینی هم براش نداریم، اونقدر هم تنبل ایم که بعیده حالاحالاها بتونیم یه ابرروایتِ جایگزین بسازیم. پس باید چیکار کرد؟ مگه چند روز وقت داریم؟ پس زندگی ما چی میشه؟ اینجا ست که باید گفت در نبود ابرروایاتِ جمعی، هرکس باید روایتِ شخصی خودش رو بسازه. اگر به خاطر بیاریم که فرصت برای لذت بردن از زندگیمون چقدر کمه، اونوقت شاید تنبلی از سرمون بپره. اما روایتِ شخصی دیگه چیه؟ البته دقیقاً هم شخصی نیست، شاید دو نفر، سه نفر یا حتی یه گروه باشیم، مهم اینه که چه تنها و چه با یه همراه، با هنر یا معنویت (دین شخصی) یا اندیشه یا «عشق» یا هر چیز دیگهای برای خودمون یا کلونی خودمون یه روایتِ شخصی بسازیم. امروز زندگی بیمعنای ما نیاز به این روایاتِ شخصی داره تا لااقل قابل تحمل بشه.
راستی من که میگم هیچ کلونیای مثل کلونی عاشقانه با «همسرت» لذتبخش نیست، امتحان که کردی؟
گفته هاي علي لاريجاني، مترجمين سازمان ملل و خوانندگان نشريات اروپاييرا دچار سرگيجه مفرط تاريخي كرد.
علي لاريجاني: " با نشان دادن « لولو» ي شوراي امنيت، مردم ايران رو بهقبله نمي شوند .
ترجمه نيوزويک: علي لاريجاني گفته است که اگر شوراي امنيت مثلموجوداتي که بچه ها را مي ترسانند ظاهر شود، مردم ايران به سوي قبله مسلمانان جهاندراز نمي کشند.
ترجمه نشريه اسپانيايي ال پائيس: علي لاريجاني گفت که اگرشوراي امنيت چيز ترسناکي را هم به ايرانيان نشان دهد، باز هم مردم ايران به سويعربستان سعودي نمي خوابند.
ترجمه نشريه فرانسوي اومانيته: علي لاريجاني گفت که دراز کشيدنايرانيان به سوي مرکز اعتقادات مسلمانان بستگي به اين دارد که آنها از موجوداتافسانه اي بترسند، اين يک داستان ايراني است.
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت   توسط بیات
|
عجب کییرکگور احمقی بود که میگفت: ایمان، اساس آن بر ریسک است. قضیه درحایکه درست عکس آن است. با بازیای که دین جلوی پای بشر گذاشته، ریسکِ بزرگ درست آنجا ست که الحاد. خطر باید کرد، تا از زندگی پس از مرگ خدا اندکی شاید لذت برد؛ چراکه او بالاخره با صد سال تأخیر اینجا هم درحال جان کندن است.
+ نوشته شده در شنبه 1387/04/08ساعت   توسط حسن
|
در سوره نحل ميفرمايد : ولقد بعثنا في كلأمة رسولا أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله ومنهم من حقت عليهالضلالة فسيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين.
اگر تصورمان از طاغوت و الله و رسول و بعثت و هدايت و ضلالت و تكذيب عوض شود آنگاه همين تالس هراكليتوس فيثاغورث افلاطون سقراط و.... كنفسيوس كريشنا زرتشت و.... همه و همه رسولان الهي هستند چون اولا ما به گواهي تاريخ ( كه قضاوت عقلاني در مورد گذشته فقط از طريق آن ممكن است ) كسي غير از اينها را نميشناسيم كه اولا همعصران پيامبران امتهاي خاورميانه (آل نوحآل ابراهيم و بني اسرائيل و آل عمران) باشند و ثانيا شبيه ترين مردم به نوح و ابراهيم و اسحاق و اسماعيل و عيسي و محمد و ... باشند (مثلا در بيداري و تحول مردم نقش داشته باشند).
بعد از محمد نيز گاليله نيوتن كانت نيچه ويتگنشتاين شكسپير تولستوي و ....رسولان الهي هستند !و محمد آخرين نبي هست ( خبر از غيب مياورد) اما آخرين رسول نيست. وجه مشترك همه رسولان آن است كه اولازندگي اصيل دارند(اسير طاغوتها نيستند) و ثانيا رسوا كننده باطل هستند(موجب هدايت اند)
ميگويند نيچه ديوانه شد و و يتگنشتاين همجنس باز و افلاطون به كمونيسم جنسي معتقد شد و ... آيا رسولان الهي شايشسته اين كارها هستند؟
چرا محمد گفت من آخرين نبي هستم؟
تکمله:
آقا اون دوتا سوال آخر انکاری نیست . واقعا استفهامیه. البته بنده متوجه هستم که اگر مفهوم پیامبری و رسالت را اینقدر گله گشاد بگیریم از مراد و منظور کاربران آن در فرهنگ خاورمیانه و تلقی رایج از ادیان ابراهیمی خیلی دور میشویم اما در عوض به یک تلقی جهانی تری نزدیک میشویم! آیا برای یک صلح جهانی چاره ای جز یک گفتو شنود جهانی هست؟ و برای گفت و شنود جهانی چاره ای جز بازسازی باورها و واژه ها هست؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت   توسط بیات
|
بزرگترین فمینیستها در بهترین حالت «انگل» اند. کارشون هم اینه که یا گیر میدن به نظریات فلسفی و روانکاوی و غیره، و از توش آموزههای مردانه رو میکشن بیرون و داد میزن «ایهاالناس! ببینید که چطور این مرداهای خبیث با نگاه مردانه، و نه زنانه، به جهان مینگرند!»؛ و یا این که اگر بخوان خیلی ایجابی بفلسفند، میگردن و یه دوجین نظریات فلسفی و روانکاوانه و جامعهشناختی و... (همه مردانه و ازقبل سامانیافته) رو سرهمبندی میکنن و با افزودن مقادیر متنابعی «کس» و «شعر» به نام نظریات فمینیستی به خورد ملت میدن.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/06ساعت   توسط حسن
|
از چرکنویسهای غالباً ماقبل قلمی ـ مدفون در کشوقوسهای ذهن ـ یک نویسنده همراه با اشراف بر ترتیب زمانی آنها، خیلی بیشتر از نوشتهی اصلی وی، میتوان آموخت.
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02ساعت   توسط حسن
|
شدهام مثل «باز» تو فیلم «داستان اسباببازی»، وقتی که فهمید آدمفضایی نیست و فقط یه اسباببازیه. ولی خب! خوشبختانه «باز» خیلی زود با این مسأله کنار اومد.
+ نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت   توسط حسن
|
اينكه خدا انسانها را در رتبه هاي مختلف آفريده و افراد رتبههای مختلف،حق گذر به رتبههای دیگر را ندارند و باید شرایط ویژهای را در رفتار و اعمال خود و رابطه با اعضای رتبههای دیگر رعایت کنند.
يا اينكه خدا يك خانواده را به همه انسانها برتري داده و اصلا خلقت ساير انسانها طفيلي وجود آن چند نفر است و هيچ كس حق ندارد در مقابل آن خانواده چون و چرا كند و اگر كسي بخواهد مقرب الهي شود بايد ارادتمند آن خانواده باشد.
آنچه گمان میرود: نظام کاستی قراردادی و ساخته دست بشر است و با اهداف سیاسی جهت بهره گیری از انسانهای فرودست به جامعه تحمیل شده است. اما ولایت اهل بیت امری حقیقی و به خواست و مشیت الهی صورت پذیرفته و انسانهای ولایتمدار نتنها فرو دست نیستند بلکه بواسطه عشق به اهل بیت به سعادت ابدی نائل میشوند!
آنچه عقل میگوید: لا اقل سکوت !
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت   توسط بیات
|
خود علم فرمولهای زایا و الگوهای گفتماناش را برپایهی اعتقاد به نظمی قراردادی تعیین میکند... فیزیک تصدیق میکند که اینهمانی فقط یک اصل موضوعه نیست، بلکه در چیزها وجود دارد. زیرا اینهمانی مطلقی میان دو اتم، وقتی معلوم شود در یک حالت کمّی واحد قرار دارند، وجود دارد. پس آیا این قرارداد است یا واقعیت عینی؟ حقیقت این است که علم، مثل هر گفتمان دیگری، برپایهی یک قرارداد منطقی سازمان یافته است، اما نظیر هر گفتمان ایدئولوژیکی محتاج مرجعی واقعی و «عینی» درون روندهای جوهر برای توجیه آن است. اگر اصل اینهمانی به هر طریقی «حقیقی» باشد، حتی اگر در سطح بینهایت خُرد دو اتم باشد، در این صورت کل بنای قراردادی علم که از آن الهام میگیرد نیز «حقیقی» است... همین امر برای متافیزیک هم صادق است. علم تبیینکنندهی چیزهایی است که قبلاً تعریف و صوری شدهاند و سپس با این تبیینها تطبیق مییابند، و «عینیت» چیزی جز این نیست.
+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت   توسط حسن
|